شب قشنگیه، فردا تولد مامانه.
روز پزشکم هست و روز مامان فرخنده.
مورنینگ صبح و چرند و پرندای دکتر شیخی در بابِ روز پزشک و ابن سینا رو دوست نداشتم.
مرد یکم این ذهن آزاد اندیشت! رو کنترل کن. اون یکی دکتر دانش هم که انگار میاد برای بحث.
خستهکننده. جراحی بخش عجیبیه که هیچوقت دلم نمیخواد برای تخصص بهش فکر کنم. دوست نداشتنی و تلخ.
امروز جانشین دو نفر بودم، شانس آوردم بخش خلوت بود مگر نه معلوم نبود چون جانشینم چندتا مریض بمونه واسم.
صدیقه هم که نوت مریضش رو دیروز گذاشته بود با اینکه بهش گفتم نمیخواد چیزی نیست من میام میذارم، مهربون و فهمیده بودنش رو دوست دارم، تا حالا هیچ کدوم از دوستام اینقدر به فکرم نبودن.
یه ذره درس خوندم امروز، ولی دیگه دارم کمتر حرص میخورم واسهی درس خوندن. انگار تو زندگی چیزای دیگهای برام معنی پیدا کردن.
برچسب:
نویسنده: شیدا دادخواه